گفت وگوى ما سر ساختمان در حال ساخت برادران فاطمى اتفاق مى افتد. پدرشان هم مشغول كار است و مهدى و على و حسين هم ايستاده اند. مهراب ديرتر مى رسد و خلاصه بحث ما گل مى اندازد. به نيمه هاى گفت وگو كه مى رسيم يك دبستان پسرانه در همان حوالى تعطيل مى شود. بچه ها مى ريزند سر مهراب و بقيه فاطمى ها كه امضا بگيرند و سؤال هاى هميشه... «دعوا مى كنيد؟»، «چى مى خوريد؟»، «مى تونى ماشين رو بلند كنى؟» و...
با دغدغه هاى خودم شروع نكردم ولى سعى كردم با همان ها به سمت پايان گفت وگو بروم هر چند كه بدون تعارف بايد گفت مطرح كردن آنها قدرى دلهره آور بود مبادا كه سوءتفاهمى پيش بيايد مثل اينكه بپرسم آدم دو سال روى بدنش كار مى كند كه بازويش بشود فلان قدر بعد برود همان بازو را نمايش بدهد «كه چى؟». به هر حال حساب عشق و علاقه كه مى شود، هر نوع ديدگاه و تلاشى لباس وجاهت مى پوشد. برادران فاطمى در جواب اين دست سؤال هاى من، صبورانه تنها از علاقه شان صحبت كردند.

256092.jpg

> حتماً شما براى جواب دادن، پيشكسوتى را رعايت مى كنيد...
حسين: بله، صددرصد.
> آقا مهدى! اگر شما در اين رشته نمى آمديد، امكان داشت كه بقيه برادرها هم نيايند؟
مهدى: احتمالش زياد بود.من خب خيلى به اين رشته ها - پاورليفتينگ و قويترين - علاقه داشتم. حسين شايد ۱۰ سالش بود كه من فعاليت مى كردم. من متولد ۱۳۵۰ هستم. تقريباً به نوعى من و مهراب پايه گذار اين رشته در ايران بوده ايم. براى اولين بار در قهرمانى كشور شركت كرديم و اولين نفراتى بوديم كه به مسابقات آسيايى ۲۰۰۰ ازبكستان رفتيم.
> چه مقامى آورديد؟
مهراب: هم مهدى سوم شد، هم من.
مهدى: آن موقع فدراسيون مجزا نداشتيم. هزينه هاى سفر را خودمان پرداخت مى كرديم. خيلى دردسر داشت...
>بدون سازمان خاصى كه نمى شود...
مهدى: زير نظر فدراسيون وزنه بردارى بوديم. دعوتنامه در اينترنت آمد، اعلام آمادگى كرديم. كارهاى ويزا و اعزام و حتى ارز دولتى و... را خودمان انجام داديم. به خاطر علاقه اى كه داشتيم، سختى ها مهم نبود. مى خواستيم پيشرفت كنيم.
> الآن كه ديگر مجزا شده ايد...
مهدى: چهار سال اتحاديه داشتيم كه خود من رئيس آن بودم ولى در سال ۱۳۸۵ (امسال) فدراسيون مجزا به ما داده اند؛ «فدراسيون پرورش اندام، پاورليفتينگ و قويترين مردان.» آقاى پورعليفر، افضلى و يزدان راد و خود آقاى خودنگار خيلى زحمت كشيده اند؛ براى مسابقه امسال هم غير از فدراسيون، شبكه۳ خيلى زحمت كشيد؛ آقاى پورمحمدى و آقاى زمانى. در مسابقات امسال نظارت خوبى بود و كم و كسرى ورزشكاران به سرعت رفع مى شد.
> مسابقات بعدى كجاست؟
مهدى: مسابقات آسيايى كره جنوبى. البته غير از تيم فدراسيون، يك تيم هم اتحاديه دارد. ما جذب فدراسيون شده ايم، اميدواريم ورزشكاران ديگر هم اختلافات را كنار بگذارند تا به يك تيم واحد برسيم.
> امكان دارد شما يك روز رئيس فدراسيون شويد....
مهدى: من دنبال پست و مقام نيستم. من در كار ساختمان هستم. در كنار اين شغل آزاد، مربيگرى مى كنم، مغازه پوشاك ورزشى و باشگاه هم هست ولى خيلى آپارتمان سازى را دوست دارم...
> خيلى جالب است. چرا؟
مهدى: ۴۰ سال است كه شغل پدر ما همين بوده.
> اهل كجا هستند؟
مهدى: ما همه متولد تهران هستيم ولى بابا، عشاير بين ساوه و همدان بوده اند. من از ۱۰ سالگى پيش پدرم بوده ام. شغل اصلى ما اين است. ما مديريت اين كار را داريم و سرمايه اى هم هست كه بتوانيم در ده، پانزده واحد آپارتمان بسازيم. از نظر استحكام هم...
> براى اينكه بتون ها را تست كنيد، زورآزمايى نمى كنيد؟ مشتى... لگدى...
مهدى: مشت و لگد كه كار ما نيست، ولى ما محكم مى سازيم. با ضربه هم نمى شود تست كرد، اگر روى سقف راه بروى و بلرزد، مشكل دارد.
> با اين توصيف درآمد مكفى داريد...
حسين: خب خرج مان هم بالاست.
مهدى: پرورش اندام، ورزش پرخرجى است؛ خصوصاً وقتى بخواهى به صورت حرفه اى به آن بپردازى. خود من كلى از زندگى عقب افتاده ام. مكمل هاى ورزشى و... گران هستند.
حمايت هاى پدرمان خيلى كمك مان كرد. براى همين سعى كرديم كار ساختمان را داشته باشيم كه حداقل از زندگى مان عقب نيفتيم.... خود من سه مدال آسيايى، يكى جهانى و ۱۲ تا كشورى دارم ولى آخرش به درآمد احتياج است.
> راجع به خرج خوراك صحبت كنيم...
مهدى: البته خيلى هم شايعه مى كنند. وعده هاى غذاى ما نسبت به آدم معمولى حدود ۱‎/۵ برابر است.
> ولى تعداد دفعات آن در روز بيشتر است...
مهدى: بله. مثلاً من دو، سه تا سفيده تخم مرغ با نان براى صبحانه مى خورم. حدود ساعت ۱۰ يك غذاى سبك مى خورم. نهار مثلاً يك بشقاب برنج با ۱۵۰ گرم گوشت. قبل از تمرين پروتئين آماده (مكمل ورزشى) با كراتين و لگوتأمين، بعد از تمرين پروتئين خيلى جزئى و شام هم حاضرى...
> پس هزينه بالايى بايد بپردازيد؟
مهدى: بالاخره هر كه طاووس خواهد جور هندوستان مى كشد.
> پس اين ورزش، ورزش پولدارهاست... واقعاً اتفاق مى افتد كه كسى طاووس مى خواهد ولى براى رسيدن به هندوستان تنها جور نيست كه بكشد. ظاهراً كسانى كه درآمد پايينى دارد، اصلاً نبايد بيايند...
مهراب: دقيقاً همين طور است. البته همه مى توانند به اين ورزش بيايند ولى بعيد است كه بتوانند ادامه دهند. واقعاً هزينه هاى سنگينى دارد. البته كسى كه علاقه دارد، اگر ادامه بدهد و موفق شود مى تواند اسپانسر بگيرد.
مهدى: البته يك نفر هم پولش را برمى دارد و مى رود كافى شاپ. يكى ديگر مى رود با ماشين اش، خيابان هاى تهران را گز مى كند.
> با مقوله هاى بى هدف كه كارى نداريم. شما به هر حال و به قول خودتان هدفمند هستيد...
مهدى: به هر حال علاقه است ديگر...
حسين: يك موقع مى بينى يك نفر مى رود ساختمان پلاسكو يك كفش كتانى مى بيند ۱۵۰ هزار تومان، بى معطلى ۱۵۰ هزار تومان را مى دهد و مى خرد ولى مى آيد باشگاه و مثلاً يك پروتئين برمى دارد ۳۰ هزار تومان، آقا زورش مى آيد ۳۰ هزار تومان را بدهد. عشقش را ندارد براى بدنش خرج كند.
> به هر حال من فكر مى كنم اصلاً اين عشق، آگاهانه نيست. بگذريم چقدر خرج هر كدامتان مى شود؟
مهدى: تقريباً يك ورزشكار خيلى خوب در ماه حدود ۳۰۰ هزار تومان خرج دارد.
> شده مثلاً حسين براى اين هزينه با مشكل مواجه شود؟ (مى خنديم)
حسين: والله داداش اينا يك مغازه دارند. من هر چى بخواهم از مغازه برمى دارم. هر چى درآوردم مى دهم، هر چى هم نشد مى گويم خداحافظ! (مى خندد)
> اگر برادرها نبودند چه كار مى كردى؟
(با خنده و اشاره به پدرش) يقه حاجى را مى گرفتيم.
> اگر بابا نبود و از ابتدا تأمين تان نمى كرد، اين رشته را ادامه مى داديد؟
مهراب: فكر نمى كنم. شما خودت از هزينه هاى زندگى در تهران خبر دارى. اگر نمى توانستم ادامه دهم، كشتى را ادامه مى دادم. نفس و قدرت و استقامت مى خواهد كه ما داريم. مى ماند فنون كه مى شود ياد گرفت. مدتى شاگرد منصورخان برزگر بودم. همان روز اول مرا انداخت با عباس جديدى. دو، سه تا پوئن هم توانستم بگيرم. به ليگ يك هم رفتم. به اردو هم دعوت شدم ولى خيلى علاقه نداشتم.
> بسيار خوب. راجع به مراحل مسابقه صحبت كنيم. من فكر مى كنم طراحى اين مرحله ها خيلى حساب شده و استاندارد نيست. امكان آسيب خيلى بالاست...
حسين: يك ايراد، تعداد آيتم ها بود. در مسابقات جهانى، هر ورزشكار تا فينال حدود ۱۲ آيتم مى زند، ولى در اين رقابت ها ۲۰ تا آيتم بود. صدا و سيما از خودش سه، چهار تا آيتم گذاشته بود.
>چرا؟ فكر كارشناس نيست كه نظارت كند؟
حسين: خب برنامه بايد قشنگ تر شود...
> سلامت ورزشكاران چى؟ شما نمى گوييد اين كار اصولى نيست؟
مهدى: من و فرامرز كه آيتم ها را چك مى كرديم، به لحاظ فنى مشكلى نديديم. البته ۷۰۰ تا آيتم داريم ولى نبايد در يك مسابقه ۱۳ تا آيتم بيشتر داشته باشيم. البته بعضى از آيتم هايى هم كه اضافه شده بود زياد سخت نبود، مثل پرتاب وزنه ولى سه گانه هايى كه دويدن داشت مثل الوار، خيلى مشكل بود. مهراب در تمرين ۳۶۵ كيلو ليفت كرده بود، ولى در فينال ۳۵۰ ليفت كشيد. اين افت ركورد به خاطر خستگى از زيادى آيتم ها بود؛ عضله ها تحليل مى رود.
> البته مهراب كه افت ركورد و... برايش مطرح نيست. ماشاالله خيلى زور دارد...
مهدى: مهراب واقعاً يك استثناست. ۷ سال است قهرمان مى شود. قدرت بدنى اش خدادادى است.
> آقا مهراب! خودت هم همين حس را دارى.
مهراب: خودم هم احساس مى كنم. البته تمرين و... هم دخيل بوده ولى انگار لطف خدا خيلى بيشتر شامل حالم شده است. به هر حال كسى كه هفت دوره قهرمان مى شود و آسيب نمى بيند و... و۰اقعاً از لطف خداست. ان شاءالله كه بنده خوبى باشم.
> راجع به آسيب آيتم ها صحبت مى كرديم...
مهدى: ما قبلاً از شروع هر آيتم به همه بچه ها، ايمنى اش را مى گفتيم، راهنمايى مى كرديم.
> برادرها را بيشتر.... (مى خنديم)
مهدى: حتى اتاق من ۳ طبقه با بچه ها فاصله داشت. شب كه برمى گشتيم هتل، حتى پيش برادرها نمى رفتم. خيلى وقت ها بقيه را بيشتر از برادرهايم راهنمايى مى كردم. در اين مسابقه اسم مان داور بود، در حقيقت يك مجرى بوديم. هر كسى مى تواند سوت بزند و با كرونومتر كار كند.
> حتماً خيلى ها مسأله پارتى بازى را مطرح مى كنند...
مهدى: من داورى بين المللى دارم. تجربه كافى هم دارم. حداقل ۶ سال است در اين رشته مديريت داشته ام. ما نباشيم كسانى مى آيند كه اصلاً مال اين رشته نيستند. ما سعى كرديم كيفيت را بالا ببريم. امسال هيچ مورد اعتراضى به داورى نداشتيم.
> ماجراى درگيرى هاى پارسال به خاطر داورى بوده؟
مهدى: نه. اينها تمام بهانه است. بعضى از ورزشكارها وقتى مى آيند، مى ترسند از باخت؛ همين باعث بهانه مى شود. خيلى ها هم ماجراى پارسال را بزرگنمايى كردند، مثل همين قطع نخاع شدن آقاى ملكى...
> قطع نخاع كه نشد؟
مهدى: اگر شده بود كه الآن وزنه مى زد. حتى دارد براى مسابقات كره جنوبى آماده مى شود. حتى شنيده ام كه ركوردهايش بهتر شده. قصه را يك كلاغ چهل كلاغ كردند. اين ورزشكار امسال آماده نبود و در حركت كشيدن لنگر، چند بار با باسن، زمين خورد و همه هم ديدند كه بعد از زمين خوردن بلند شد و راه رفت. بعد از نيم ساعت خودش را به زمين زد. برديم بيمارستان و MRI گرفتيم، ديديم هيچ مشكلى ندارد. چون آماده نبود، اين فيلم ها را بازى كرد.
>دوباره برگرديم به ميزان آسيب  آيتم  ها...
مهراب: البته من به آيتم ها هيچ اعتراضى ندارم، چون از هيچ آيتمى در اين هفت سال آسيب نديده ام. به نظر من يك ورزشكار حرفه اى نبايد هيچ اعتراضى داشته باشد.
>فدراسيون پزشكى _ ورزشى نظارت نمى كند؟
مهراب: اينطور بخواهى حساب كنى اصلاً هيچ آيتمى نبايد انجام شود. كسى كه مى آيد در اين رشته، بايد اين پى را به تنش بمالد. هر رشته اى آسيب دارد. فوتبال مگر نيست؟ مگر آقاى برخوار در وزنه بردارى آرنج اش آسيب نديد؟ همه رشته ها خطرات خودش را دارد.
مهدى: ورزش ما البته كه نكات منفى هم دارد ولى بهتر از اين است كه مثلاً بچه مدرسه اى كه مى آيد سراغ من و از اين ورزش مى پرسد و من نصيحت اش مى كنم، برود با معتاد سر چهارراه همكلام شود كه دارد شيشه ماشين ها را پاك مى كند.
>اين طرف ماجرا قبول ولى آن طرف قصه كه ورزش است انگار كاملاً و در همه ابعاد هم آگاهانه نيست. خيلى از ورزشكاران پا به سن گذاشته مشكل قلب و كمر و مفصل و زانو و گردن و عضله و استخوان و ... دارند. اين فشار روى بدن، منطقى است؟
مهدى: به هر حال ورزش حرفه اى همه اين مسائل را با خود دارد.
>شما پهلوان تريد يا كشتى گيرها يا مثلاً وزنه بردارها؟
مهراب: در رشته ما بايد پهلوانى بيشتر باشد. البته من براى آقاى رضازاده خيلى احترام قائلم. ما با هم خيلى رفيق هستيم. حتى دو سال حريف تمرينى بوده ايم. در رشته ما يك نفر مى آيد و مى شود قويترين مرد ولى در كشتى ۸ تا وزن داريم. يك نفر رشته ما بايد خيلى با اخلاق باشد. مردم از آن يك نفر خيلى انتظار دارند. من خيلى مردم را دوست دارم.
>حالا از كوچكترها، جواب شروع شود. شما بايد آينه را خيلى دوست داشته باشيد...
حسين: من آينه را فقط به خاطر اسكات و ليفت دوست دارم. در اسكات، وزنه را مى  گذاريم پشت گردنمان و آنقدر مى نشينيم تا پاها از ۹۰ درجه بشكند. در ليفت هم وزنه را از زير زانو بلند مى كنيم و صاف مى شويم تا بدن به صورت قائم شود و دوباره بر مى گرديم. در آينه مى توانى ايرادهاى خودت را پيدا كنى. من آينه را براى ديدن بدن يا حتى صورتم دوست ندارم.
مهدى: البته خب هر كسى دوست دارد بدن و قيافه اش را در آينه ببيند. اصلاً فكر مى كنم ورزش بدنسازى و پرورش اندام مال خوشتيپ هاست. (مى خنديم) ورزشى است كه آدم دوست دارد عيب و ايراد و نقص بدنش را جبران كند.
مهراب: به هر حال ورزش ما، بدن نماست. خيلى با آينه سر و كار داريم. من خودم خيلى جلوى آينه رفته ام. من آينه را خيلى دوست دارم. آينه خيلى در روحيه ما تأثير دارد. دورتادور باشگاه، آينه داريم.
>در خانه زياد آينه داريد؟
مهدى: توى باشگاه اينقدر خودمان را مى بينيم كه ...
>براى برنده شدن در پرورش اندام بايد چه دوره اى طى شود تا ورزشكار به قهرمانى برسد؟ مثلاً دور بازو بايد به اندازه اى مشخص شده برسد؟
حسين: پرورش اندام به سايز ربطى ندارد. بايد بدن به حدى برسد كه قشنگ ترين بدن باشد.
>آخر اين زيبايى بدن را چه معيارى مشخص مى كند؟
مهدى: در پرورش اندام، بايد بين همه جاى بدن تناسب باشد. پايين تنه صد امتياز دارد، بالاتنه هم صدامتياز.
>يك هيأت داورى اين تناسب را مى بيند و امتياز مى دهد؟
حسين: بله.
>به هر حال زيبايى، يك امر مشخصى است يا به تعبير بهتر، سليقه اى. در ژيمناستيك قوانين مشخصى هست كه داوران طبق آن امتياز مى دهند و معدل امتيازها گرفته مى شود يا در شيرجه همين طور. اين هيأت داورى پرورش اندام چگونه به اجماع مى رسند؟
حسين: با الگوها و استيل هاى جهانى مقايسه مى كنند. كسانى كه هنوز شاگرد هستند از مربى شان تقليد مى كنند. مثلاً مربى مى  گويد كه تو هنوز بازويت ضعيف است. بعد كم كم شاگرد خودش قهرمان مى شود و از الگوهاى بالاترى تقليد مى كند.
>امكان دارد يكى بپرسد كه آدم اينقدر دارو _ كه شايد هم شيميايى باشد _ و ... مى خورد و فشارهاى مختلف را به بدنش مى آورد و مى رود مثلاً بازو و عضلاتش را نمايش دهد كه چى؟ اصلاً اين كار و ذهنيت منطقى است؟
مهراب: خب به هر حال من راضى بوده ام. هر كسى را براى يك كارى ساخته اند. در ايران كسى را پيدا نمى كنى كه ششدانگ باشد. هم تحصيلات، هم ورزش، هم منطق؛ نمى شود كه. هر كسى به درد يك كارى مى خورد. من هم فكر مى كنم در كار خودم موفق هستم.
مهدى: راجع به آن دارو هم كه گفتى من نكته اى را بگويم...
>من گفتم «دارو» شما اصلاحش كنيد...
مهدى: اين مسأله دارو در تمام ورزش ها هست. در ورزش هايى كه آدم ها درشت تر هستند، بيشتر نمود دارد. در پينگ پنگ و شطرنج هم دوپينگ هست. در پرورش اندام همه فكر مى كنند با آمپول و دارو بدن عضله اى مى شود در صورتى كه آمپول و دارو عمر ورزش را كم مى كند.
>يا حتى عمر ورزشكار را...
مهدى: بله. ورزشكارى كه مى خواهد چندين سال در سطح قهرمانى مسابقه بدهد، شايد يكى، دو سال از آمپول و دارو نتيجه مثبت ببيند، بعدش نتيجه منفى خواهد ديد.من بحث دارو را در اين رشته نفى مى كنم. تازه خيلى از اين پروتئين ها طبيعى هستند. حجيم شده اند. به جاى ۴ تا بشقاب غذا كه حجم معده را هم بزرگ مى كند، مى  شود از شكل حجيم شده آن استفاده كرد. اصلاً اين غذاها را ابتدا براى فضانوردان ساختند چون كم حجم بود و جا اشغال نمى كرد. تغذيه، استراحت، تمرين صحيح، برنامه ريزى و ... هم مؤثر است. يك ورزشكار، خوب مى خورد، خوب به استراحت و خواب و ... مى رسد، زندگى منظمى دارد و ...
>ولى از آن طرف خيلى ها از خواب و خوراكشان مى زنند تا يك محصول فكرى به دنياى بشر بدهند. بى خيال جسم مى شوند تا به لحاظ روح و درون آدم هاى بزرگى شوند. خود تو آقا مهراب! اينقدر كه به جسمت پرداخته  اى به روحت هم پرداخته اى؟
مهراب: خب به هر حال من به اين رشته علاقه داشته ام؛ خيلى. پرداختن به اين رشته هم خيلى اراده مى خواهد. من ورزش را خيلى دوست دارم.
>ديگر چه چيزى دوست دارى؟
مهراب: دوست دارم در زندگى موفق شوم.
>اين موفق شدن براى تو مستلزم چيست؟
مهراب: بايد جسم و روحم را موازى با هم پرورش دهم.
>من هم همين را پرسيدم. براى همين پرورش چكار كرده  اى؟
مهراب: سعى مى كنم مطالعه داشته باشم. به هر حال اگر متعادل رشد نمى كردند _ جسم و روحم _ امكان نداشت بتوانم در همه دوره ها موفق شوم. امكان داشت جوگير شوم يا مغرور.
>امسال به نفر اول چقدر جايزه دادند؟
مهراب: يك پرايد۱۴۱ با دو تا سهميه حج. حدود ۹ ميليون. البته من با تايدواتر قرارداد دارم كه سالى ۵۰ ميليون به من مى دهد.
>جايزه كنارى ديگرى نگرفتى؛ براى همين مسابقه ها؟
مهراب: البته تايدواتر لطف كرد و ۳ ميليون هم عيدى به من داد.
>آن وقت فكر مى كنى چرا كسى كه يك محصول فكرى داشته باشد هيچ كدام اين جايزه ها نبايد نصيبش شود. طرف ۲۰ سال خون دل مى خورد و يك رمان مى نويسد، كتابش كه نمى فروشد، حتى اگر خوب هم باشد مثلاً حداكثر ۵ تا سكه به او مى دهند.
مهراب: من قبول دارم. اين كار درستى نيست. به نظر من آن آدم قوى ترين مغز متفكر ايران است.
>اما نه از اسپانسر خبرى هست، نه از تأمين هاى مالى، نه از امضا و شهرت و ...
مهراب: به هر حال چون برنامه ما تلويزيونى است، همه مى بينند و ... ما نمى توانيم دخالتى داشته باشيم. به نظر خود من بايد به آن تلاش، قيمت بيشترى بدهند.
>در همين باشگاه خودتان، به بچه هايى كه تازه مى آيند اين نكته ها را نمى گوييد؟
مهراب: چرا. درس اخلاق مى دهيم. مى گوييم به درس و مشقتان برسيد. در آن طرف موفق شويد و بعد اين رشته را ادامه بدهيد.
>شما كه در سوى برونيات به قله رسيده ايد، كمك كنيد كسانى كه در سوى درونيات فعالند...
مهراب: به خدا من اين نكته را تأييد مى كنم.
>مثلاً كسانى كه در رشته شما فعاليت قلمى داشته اند و يا تحقيق و پژوهشى داشته اند به همين برنامه بيايند. چه مى شود؟ يا در رشته هاى ديگر همينطور...
مهراب: خيلى نكته جالبى است. من خودم علاقه مندم. خود من در جايى اگر گير كنم با همين افراد صلاح و مشورت مى كنم.

بهمن ۸۵...پایگاه رسمی بدنسازی یاسوج